اينجا من هستم ؛ سکوتي محض ، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو
اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمردگي ، خاليتر از هميشه ؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ
معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستادهام
اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي
من هستم و سازي مبهم
اينجا من ماندهآم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور
من هستم و يکرنگي شکستهام
اينجا در شهري دور من ماندهام به انتظار هر لحظه که ميايي
در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ ، که سينهام را هر آن ميدرد
اينجا من ماندهام و سرمايي که استخوانم را داغون کرده است
من هستم و سيمايي شکسته تر از هميشه
اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان تو ، حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند . .






با تولدت منت بر سر تقویم گذاشتی
پاییز را خجالت دادی
آبان را سر افراز کردی
و عدد 12 را تا ابد شرمنده خود ساختی
نازنینم جشن شکفتنت مبارک
![]()
نگاهت را قاب مي گيرم در پس آن لبخند
که به من ، شور و نشاط زندگي مي بخشد
امروز روز توست تولدت مبارک
★ ★ لمس ِبودنت مبارک ★ ★
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک

تولــــدت مبــــارک تولـــــدت مـــبارک
بیا شمعا رو فوت کن که صــــــد سال زنده باشی
تولد تولد تولدت مبارک ، مبارک مبارک تولدت مبارک
بیـــــا شمـــعا رو فوت کـــن که صـــد سال زنــــده باشی
تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک
تولدت مبارک تولدت مبـارک تولدت مبارک تولدت مبارک
تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا شمعا رو فوت کن که صــــد سال زنده باشی
تولــــدت مبــارک تولــــدت مبــارک تولـــدت مبــــــارک
تــولد تولــد تولـــد تولدت مبارک
الـــهی صد ساله
شی نه صد وبیست
ساله شی نه
۱٢٠سال
کمه
هميشه زنـــــــــــــــــــــــــده باشي
کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنم؟ که خود گنجینه ی زیبایی های عالمی!! تو را بر رفیع ترین قله ی احساسم قرار داده و با تمام وجود فریاد بر می آورم که روشن ترین فرداها تقدیم تو باد
مسلم جونم هر چه پرستو تو هواست
هر چه فرشته تو آسمون هاست
همه فرياد ميزنند
خانه ات گرم ز مهر
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت شاد
روزگارت خوش باد




من با شاخه گلي به خريداري يك دل امده ام
من به تو مي بخشم همه خويشتن را
كاش كه صاحب دنيا بودم
تا به تو هديه مي دادم امروز
امروز كه روزيست ز تو
زندگی سرشار از خوبی و خوشی
با تن و روحی سالم و آرام
در کنار خانواده ی عزیزت برایت آرزو میکنم گلم










آنقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مرگ خود را جشن مي گيرم
با توام با تو بودم و با تو هستم با تو که سرنوشت مرا رقم زدي روحم را
مجروح کردي و چشمانم را پر از اشک و دستانم را با لبانت آشنا ساختي ... با
تو که گلهاي شعمداني باغچه ام را خشکاندي پرستوهايي که در طاقچه اتاقم
آشيان کرده بودند پراندي بهار روياهايم را مبدل به خزانش کردي عاشق بودم
تو عشقم را ربودي و احساسم را در بي احساسي خود مدفون ساختي ...
سالهاست که زمان در گذر است و من بسنده کرده ام به: شايد فردا و
بارها گفته ام: شايد فردا سرنوشت تلخ و محنت زايم پايان پذيرد با توام و
باز براي تو مي نويسم.
و در آخر اينكه
تمام محبتت را به پاي دوست بريز اما نه تمام اعتمادت را ...
وقتی دوست داشتن میان من و تو نزدیک است
و حجم های خالی زندگی با نام من و تو پر نشد
وقتی سکوت می کنی...
در برابر هر آنچه برای تو دارم...
شاید تنها کلامی که ما را...
به هم پیوند خواهد زد این باشد:
"خداحافظ رفیق...!"
به پیشانیت
نرسد
قدمهایت را
بر خاک بوسه خواهم زد
و
میهمانش خواهم کرد
در نگاهم
چرا که
تمام احساست
دیواریست
بُلند و ماندنی
که سالهاست
آرام
به آن تکیه داده ام
چـــــــه کنم با دل بی سرو سامان
چـــــــه کنم با غم بی پایان
چـــــــه کنم من در کوی محبت
شده ام عـــــــابری سرگردان
چـــــــه کنم با دل بی سرو سامان
چـــــــه کنم با غم بی پایان
چـــــــه کنم من در کوی محبت
شـــــــده
ام عابری سرگردان
شـــــــده ام سیر از دنیا ،دنـــــــیا ،دنیا
ای
خـــــــدای ابـــــــرو بـــــــاران
ابـــــــر چشمانم شد گـــــــریان
ای دریغـــــــا رفتم از یـــــــاد
ای زمانـــــــه از تو
فریـــــــاد
شـــــــده ام سیر از دنیا ،دنـــــــیا،دنیا
ناز من با من باش به من تکیه کن به درختی که رنجهای زمان
شکسته اش کرده اند به دیواری که گرد تجربه های تلخ تیره اش
کرده اند به من بیاویز تا به پایت در افتم.
در من ادغام شو تا در تو جاری گردم بیا غرورهایمان را بشکنیم
بیا بی پیرایه بی چشمداشت با عشق تام از آن هم باشیم.
بیا دستت را در دستان غمگینم بگذار تا تو را با خود به
سرزمین آرزوها ببرم به خانه ای که مزین به پرده های عفاف
استوار به ستونهای وفا مجهز به سقف مهربانی سرشار از
خوبیها و شادیها بیا تا تو را به آنجا ببرم اگر آنجا را می خواهی
کافی است با من همراه شوی بیا ای بهترین های خدا
ای عشق من بیا و ببین که بی توئی چه دردناک و جانگداز است.
قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم
اما جاده عشق
همراهي نمي كند
قسم خوردم كه
همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم
اما درياي عشق
سرابي بيش نبود
قسم خوردم تا
لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد
اما حس مي كنم
تو عشقم را فراموش كرده اي
قسم خوردم تنها
اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد
اما تو نگاه
زيبايت را از من ديوانه پنهان مي كني
قسم خوردم تا
آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم
اما مي دانم كه
تو ديگر دوستم نداري
قسم خوردم جز
عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم
اما فهميدم كه
تو معناي عشق مرا از ياد برده اي
قسم خوردم از غم
عشق تو ديوانه شوم و بميرم
اما فهميدم كه
حتي براي مردن هم خيلي دير شده خيلي !
شايد هيچ وقت
احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري
اما سوگند يك
عاشق ، هرگز شكستني نيست
پس باز هم قسم
مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم
و تا پاي جان عاشق
بمانم و عاشق بميرم
باید تــــــو رو پیدا کنم ، شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تـــاب منی ، بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم ، تـو با خـــودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثله مـــــن میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخــــــر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهـــر سرد ، این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی ، حس می کنم از راه دور
آخــر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطـــرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تـــــو رو پیدا کنم هــــر روز تنهاتــــر نشی
راضی به با من بودنت حتی از ایـن کمتر نشی
پیدات کنــــــم حتی اگه پروازمو پــــرپـــر کنی
محکـــــم بگیرم دستتو ، احساسمو بـاور کنی
باید تــــــو رو پیدا کنم ، شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تـــــو رو پیدا کنم هــــر روز تنهاتــــر نشی
راضی به با من بودنت حتی از ایـن کمتر نشی
در بردن. . .
در "زيستن" و در "مردن". . .
شانه به "شانه ات" بيايم. . .
در فصلهاي سرد. . .
پايم را بر گودي "جا پايت". . .
بر مخمل برفها بگذارم. . .
و با حضور بهار. . .
از مزرعه سبز "دستانت" برويم. . .
مي خواهم مينياتور شريف "خنده هايت". . .
بالغ "گفته هايت". . .
در هجوم ثانيه شمار روزهاي "با تو بودن". . .باشد. . .
و برگ برگ اين تقويم . . .
..::با "تو" به آخر برسد::..











